تاريخ و زمان
سه شنبه 8 بهمن 1398  
بيشتر
جستجو
بازديدها
تعداد بازديد از سايت: 456708
تعداد بازديد اين بخش: 6793
در امروز: 2956
اين بخش امروز: 50

بيشتر
ويژه نامه
فصل دهم: تماشاگه راز

حسين ديگر هيچ نداشت كه فدا كند، جز جان كه ميان او و اداي امانت ازلي فاصله بود... و اينجا سدره المنتهي است. نه... كه او سدره المنتهي را آنگاه پشت سرنهاده بود كه از مكه پاي در طريق كربلا نهاد... و جبرائيل تنها تا سدره المنتهي همسفر معراج انسان است . او آنگاه كه اراده كرد تا از مكه خارج شود گفته بود: من كان فينا باذلاً مهجته و موطناً علي لقاءالله نفسه فليرحل معنا، فانني راحل مصبحا ان شاءالله تعالي. سدره المنتهي مرزدار قلمرو فرشتگان عقل است.

عقل بي اختيار. اما قلمرو آل كسا، ساحت امانتداري و اختيار است و جبرائيل را آنجا بار نمي دهند كه هيچ ، بال مي سوزانند . آنجا ساحت اني اعلم ما لاتعلمون است ، آنجا ساحت علم لدني است ، رازداري خزاين غيب آسمان ها و زمين؛ آنجا سبحات فناي في الله است و بقاي بالله ، و مرد اين ميدان كسي است كه با اختيار ،از اختيار خويش درگذرد و طفل اراده اش را در آستان ارادت قربان كند ... و چون اينچنين كرد، در مي يابد كه غير او را در عالم اختيار و اراده اي نيست و هر چه هست اوست.

اما چه دشوار مي نمايد طي اين عرصات! آنان كه به مقصد رسيده اند مي گويند ميان ما و شما تنها همين «خون» فاصله است ؛ تا سدره المنتهي را با پاي عقل آمده اي، اما از اين پس جاذبه جنون ، تو را خواهد برد... طيّّّّّّ اين مرحله ديگر با پاي اراده ميسور نيست ؛ بال مي خواهد و بال را به عباس مي دهند كه دستانش را در راه خدا قربان كرد. اين حسين است كه عرصات غايي خلافت تكويني انسان را تا آنجا پيموده است كه ديگر جز جان ميان او و مقصود فاصله نيست.

آنان كه با چشم ظاهر مي نگرند او را ديده اند كه بر بالين علي اكبر علي الدنيا بعدك العفا گفته است و بر بالين قاسم عزَّ والله علي عمك ان تدعوه فلا يجيبك او يجيبك ثم لا ينفعك و اكنون بر بالين ابي الفضل عباس مي گويد: الان انكسر ظهري و قلت حيلتي ،اما حجاب هاي نور را نمي بينند كه چه سان از هم دريده و رشته هاي پيوند روح را به ماسوي الله چه سان ازهم گسسته ! نه ماسوي الله ، كه اينجا كلام نيز فرشته سان فرو مي ماند.

مردانگي و وفاي انسان نيز به تمامي ظهور يافت و آن قامت مردانه عباس بن علي با دستان بريده بر شريعه فرات، آيتي است كه روح از اين منزلگاه نيز گذشته است و عجيب آن است كه آن باطن چگونه در اين ظاهر جلوه مي كند. بعدها امّ البنين دررثاي عباس سرود:

يامن راي العباس كر علي جماهير النقد

و وراه من ابناء حيدر كل ليث ذي لبد

انبئت ان ابني اصيب برأسه مقطوع يد

و يلي علي شبلي امال برأسه ضرب العمد

لوكان سيفك في يديك لما دني منك احد

دستان عباس بن علي قطع شده بود كه آن ملعون توانست گرز بر سر او بكوبد. اما تا دستان ظاهر بريده نشود، بال هاي بهشتي نخواهد رست. اگر آسمان دنيا بهشت است ، آسمان بهشت كجاست كه عباس بن علي پرنده آن آسمان باشد؟ فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده اند و مبهوت از تجليات علم لدنّي انسان، به سجده در افتاده اند تا آسمان ها و زمين، كران تا كران ، به تسخير انسان كامل درآيد و رشته اختيار دهر به او سپرده شود؛ اما انسان تا كامل نشود، در نخواهد يافت كه دهر، بر همين شيوه كه مي چرخد، احسن است.

چشم عقل خطابين است كه مي پرسد: اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء... اما چشم دل خطاپوش است. نه آنكه خطايي باشد و او نبيند... نه ! مي بيند كه خطايي نيست و هرچه هست وجهي است كه بي حجاب ، حق را مي نمايد. هيچ پرسيده اي كه عالم شهادت بر چه شهادت مي دهد كه نامي اينچنين بر او نهاده اند؟ 


منبع: پايگاه اطلاع رساني شهيد آويني



تعداد بازديد اين صفحه: 84
خانه | بازگشت | Quran Guest (qguest)

طراحی، پیاده سازی و اجرا توسط شبکه ملی مدارس ایران ( رشد )

www.roshd.ir Powered By Sigma ITID.