تاريخ و زمان
سه شنبه 8 بهمن 1398  
بيشتر
جستجو
بازديدها
تعداد بازديد از سايت: 456379
تعداد بازديد اين بخش: 3532
در امروز: 2627
اين بخش امروز: 21

بيشتر
مقالات
تناسب و ارتباط ميان سوره هاي قرآن

يكي از جلوه هاي تناسب و ارتباط در ساختار قرآن كريم، مناسبتهاي موجود ميان سوره هاي آن است. اين موضوع از سوي بسياري از مفسران و پژوهشگران علوم قرآن بررسي و پي گيري شده و حجمي از تفاسير و كتابهاي علوم قرآن را به خود اختصاص داده است. تفاسيري مانند: مجمع البيان، تفسير كبيرفخر رازي، نظم الدرر في تناسب الآيات و السور، المنار، تفسير مراغي، الاساس في التفسير و شماري ديگر كه از روابط ميان سوره ها سخن گفته اند.
كتابهاي جداگانه اي نيز در اين باره نگاشته شده است؛ همچون البرهان في مناسبة ترتيب سور القرآن از ابوجعفر بن زبير و تناسق الدرر في تناسب السور از جلال الدين سيوطي.
در برابر اين نظر، گروهي ديگر از عالمان و پژوهشگران كه ترتيب سوره ها را به اجتهاد صحابه مي دانند، به انكار اين مناسبتها پرداخته اند و آنها را قلم فرسايي هايي بيهوده و تكلف آميز قلمداد كرده اند؛ از جمله استاد آيت الله معرفت كه اين گونه تناسبها را بي فايده و رنج آور خوانده مي نويسد:
«هيچ تناسب معنوي ميان سوره ها با يكديگر وجود ندارد و هرگز ترتيب موجود بين سوره ها توقيفي نيست، بلكه اين كار به دست صحابه از روي برخي مناسبتها - مثلاً بزرگي و كوچكي سوره ها و از اين قبيل - انجام گرفته است».1
كساني كه در اين زمينه به بحث پرداخته اند، سخن گفتن از تناسب سوره ها را متوقف بر توقيفي بودن ترتيب آنها دانسته اند و اين مسأله طبيعي به نظر مي رسد كه اگر ترتيب سوره ها وحياني نباشد جست وجوي مناسبت ميان آنها بي پايه خواهد بود، و اگر وحياني باشد بايد در اين چينش حكمتي نهفته باشد و به خاطر مناسبتي دو سوره كنار يكديگر قرار گرفته باشند.
از ديدگاه سومي با وجود آن كه اين نظر ترجيح دارد كه ترتيب سوره هاي قرآن در زمان رسول اكرم(ص) شناخته شده بوده و از طريق وحي انجام پذيرفته است، اما اين بدان معني نيست كه حتماً بايد ميان دو سورۀ همجوار مناسبتي وجود داشته باشد، زيرا ممكن است حكمت اين گونه ترتيب در قالب كلي آن نهفته باشد و حكمتهاي ديگري غير از مناسبت دو سوره با يكديگر، دخالت داشته باشد همان گونه كه صبحي صالح مي نويسد:
«ترتيب توقيفي سوره ها لزوماً به اين معني نيست كه ميان هر سوره و سورۀ پس از آن رشته هاي پيوندي نزديك وجود داشته باشد.»2
از سوي ديگر كساني كه تنظيم يافتن سوره ها را پس از دوران پيامبر مي دانند، مي توانند تناسب ميان سوره ها را به صورت قاعده اي كلي و فراگير نفي كنند، اما نمي توانند انكار كنند كه برخي از اين سوره ها جايگاه واقعي آنها مانند ترتيب كنوني، كنار يكديگر بوده است، همانند سوره هاي: بقره و آل عمران، عنكبوت و روم، صافات و ص، زخرف و دخان، جاثيه و احقاف، ضحي و شرح، فيل و قريش و مانند آنها، زيرا شدت تناسب اين سوره ها به گونه اي است كه جز به گزاف نمي توان منكر تناسب آنها شد.
بنابراين بهتر آن است كه در تناسب سوره ها به صورت ميداني پيش رويم و به جاي آن كه به صورتي كلي داوري كنيم، به پيوندهايي كه ميان دو سوره موجود است نظر كنيم و بسنجيم كه آيا به صورت طبيعي و با ذوقي سليم مي توانيم پيوندهاي ياد شده را بپذيريم يا آن كه به نظر ما ارتباطي وجود ندارد.
از اين رو به جاي آن كه با استناد به برخي تناسبهاي سست و تكلف آميز كه برخي استخراج كرده اند به ردّ ارتباط ميان سوره ها بپردازيم و سخن گفتن در اين باره را اتلاف وقت بدانيم، بهتر آن است كه راه مقايسه گري ميان دو سورۀ همجوار و تدبّر در نقطه هاي اشتراك ميان آن دو را باز گذاريم، و چه بسا با اين كار، شناخت بهتر و دقيق تري از سوره هاي قرآن به دست آيد و لطايف ديگري از قرآن كشف گردد همان گونه كه اين نتايج به دست آمده است.

انواع ارتباط ميان سوره ها
با بررسي و تحليل آنچه مفسران و نگارندگان حوزۀ علوم قرآن دربارۀ تناسب ميان سوره ها ياد كرده اند وجوه گوناگوني را در هم پيوندي سوره ها مي توان شماره كرد كه در اينجا مهم ترين آنها را همراه با نمونه هايي در چهار محور خلاصه مي كنيم:
1. ارتباط مضموني ميان سوره هاي همجوار؛
2. ارتباط آغاز هر سوره با فرجام سورۀ پيشين؛
3. همانندي دو سوره در آغاز يا فرجام؛
4. ديدگاه سعيد حوّي در چگونگي ارتباط ميان سوره ها.

1. تناسب مضموني در سوره هاي همجوار
يكي از وجوه تناسب ميان دو سوره، هماهنگي مضموني ميان آن دو است، به گونه اي كه دو سورۀ همجوار در موضوعات و مطالبي كه عنوان مي كنند به شكلي همگوني داشته باشند؛ اين همگوني مي تواند به اين صورت باشد كه سورۀ دوم، ادامه دهنده و تكميل كننده سورۀ پيش از خود باشد و يا مطالب اجمالي آن را تفصيل دهد و يا موضوع مطرح شده در هر دو يكي باشد؛ حتي ممكن است ميان مطالب آن دو، رابطه تقابل وجود داشته باشد و مواردي از اين دست.
پس از گذر از سورۀ فاتحه الكتاب كه دريچۀ ورود به قرآن كريم است و فشردۀ مطالب آن را در بردارد مي بينيم كه ميان دو سورۀ بقره و آل عمران پيوندي نزديك وجود دارد، به گونه اي كه هر دو در بيان پايه هاي اساسي دين مانند توحيد، نبوت و مانند آن هم داستان هستند، و بنابر نقل زركشي سورۀ بقره به منزلۀ اقامۀ دليل بر حكم، و آل عمران به منزلۀ پاسخ از شبهات مخالفان است. در سورۀ بقره به يهود و در آل عمران به مسيحيان بيشتر خطاب شده است، چرا كه انجيل دنباله رو تورات است و رويارويي رسول اكرم(ص) پس از هجرت نخست با يهود و در آخر كار با مسيحيت بود.3
در دو سورۀ بعد كه نساء و مائده باشد باز همين اتحاد و تلازم وجود دارد، اما در بيان احكام و قانون برخوردها و روابط. شرح مناسبت ميان مائده و نساء را از زبان رشيدرضا پي مي گيريم:
«همان گونه كه روشن است قسمت عمدۀ سورۀ مائده در احتجاج با يهود و نصارا و مقداري در ذكر منافقان و مشركان است، و اين همان چيزي است كه در سورۀ نساء تكرار شده بود و در آخرش از آن به تفصيل سخن گفته شد، و اين قوي ترين مناسبت و آشكارترين وجه پيوند ميان دو سوره است؛ گويا آنچه در اين سوره آمده متمم و كامل كنندۀ مطالب گذشته است.
و در هر يك از دو سوره بخشي از احكام عمليه در عبادات و حلال و حرام آمده است؛ از جمله احكام مشترك در اين دو، آيات تيمم و وضو است و همين طور حليت ازدواج با زنهاي پاكدامن و مؤمن، و در سورۀ مائده پاكدامنان اهل كتاب نيز حلال شده اند كه متمّم احكام ازدواج در سورۀ نساء است. از ديگر مشتركات در سفارشهاي كلي فرمان به بپاي داشتن عدالت و گواهي به عدل است بدون ترس از كسي و همين طور سفارش به تقوا.
از نكات لطيف تناسب اين دو سوره آن است كه سورۀ نساء راه تحريم شراب را هموار ساخته و سورۀ مائده آن را به طور كلي حرام كرده است. البته احكامي نيز وجود دارد كه ويژه هر سوره است.»4
از جمله سوره هايي كه رابطه نزديك دارند سوره هال انفال و توبه هستند؛ رشيد رضا مي نويسد:
«تناسب ميان اين دو سوره و سورۀ پيش از آن، از تناسب ساير سوره ها با هم آشكارتر است؛ گويي سورۀ توبه در اصول دين و سنتهاي الهي و نظام تشريع و قانون گذاري متمم سورۀ انفال است. البته بيشترين قانونهاي اين دو سوره دربارۀ احكام جنگ و مسائل مربوط به آن، مانند آمادگي رزمي و عوامل پيروزي در جنگ است.
همچنين در احكام مربوط به حفظ يا نقض معاهدات و پيمانها و دوستي و ولايت در جنگ و غيرجنگ ميان مؤمنان با يكديگر و كافران با يكديگر و نيز در احوال مؤمنان راستين و كفرپيشگان و منافقان بيمار دل، سورۀ توبه كامل كنندۀ سورۀ انفال است.
پس هر آنچه در سورۀ نخست، آغاز به طرح شده است در سورۀ دوم پايان يافته و اگر نبود كه سوره بندي قرآن و اندازه سوره ها متوقف بر نصّ است. آنچه گفتيم مؤيد كساني است كه گفته اند از اين دو سوره يكي است، همچنان كه ترتيب سوره ها از نظر طولاني بودن نيز اين مسأله را تأييد مي كند.»5
در مجمع البيان از امام صادق(ع) نيز روايت شده است كه فرمود: انفال و براءت يكي مي باشند.6
نمونه اي ديگر را از اجزاء پاياني قرآن بر مي گزينيم؛ مراغي چگونگي مناسبت سورۀ نبأ را با سورۀ پيش از آن؛ مرسلات، چنين باز مي گويد:
«سورۀ نبأ شامل اثبات قدرت بر برانگيختن مردگان است كه در سورۀ پيشين ياد شده و كافران آن را تكذيب مي كردند. 

2. چه در اين سوره و چه در سورۀ قبلي سرزنش و كوبيدن تكذيب كنندگان وجود دارد؛ 
در آنجا گفته شد: «ألم نخلقكم من ماء مهين» (مرسلات/20) و اينجا گفته مي شود: «ألم نجعل الأرض مهاداً» (نبأ/6) 

3. در هر دو سوره توصيف بهشت و جهنم و نعمتهاي پرهيزكاران و عذابهاي منكران وجود دارد. 

4. در اين سوره تفصيل آنچه در سورۀ پيشين از يوم الفصل گفته شد آمده است؛
 در آنجا مي گويد: «لأي يوم أجّلت. ليوم الفصل. و ما أدراك ما يوم الفصل» (مرسلات/14 ـ 12) و اينجا مي گويد: «إنّ يوم الفصل كان ميقاتاً» (نبأ/17) تا به آخر سوره.»7
چنان كه ملاحظه شد در نمونه هاي يادشده جهات گوناگوني در تناسبهاي مضموني ميان دو سوره وجود داشت كه از جهات بارز آن تكميل گري سوره دوم نسبت به سورۀ پيشين و تفصيل برخي مطالب مجمل آن بود. سيوطي تفصيل اين اجمال را به صورت قاعده اي فراگير در روابط ميان سوره ها چنين مي نگارد.
«قاعده اي كه قرآن بر آن پايه ريزي شده آن است كه هر سوره تفصيل و شرح و بسط مطالب فشرده و اجمالي سوره پيش از آن است. در نزد من اين مسأله در بيشتر سوره هاي قرآن، خواه طولاني و خواه كوتاه، ثابت شده است.»8
گاه ممكن است اين تناسب به صورت تقابل ميان دو سوره باشد، همان گونه كه در سورۀ «ماعون» چهار صفت ذكر شده كه در سورۀ «كوثر» نقيض آنها آمده است؛ در سورۀ ماعون خداوند منافقان را به چهار صفت توصيف مي كند: بخل، ترك نماز، ريا در نماز و منع از زكات. سپس در سورۀ كوثر كه پس از آن آمده، در مقابل بخل مي گويد: «انّا اعطيناك الكوثر»، و در مقابل ترك نماز مي گويد: «فصلّ» يعني بر آن پايدار باش، و در برابر ريا مي گويد «لربّك» يعني براي رضاي پروردگارت نه كس ديگر، و در برابر ماعون مي گويد: «وانحر» يعني قرباني كن و گوشت آن را صدقه بده. و به اين ترتيب مناسبتي شگرف ميان اين دو سوره برقرار شده است.9

2. ارتباط آغاز سوره با پايان سورۀ پيشين
افزون بر پيوند كلي كه در مضمون دو سوره ممكن است وجود داشته باشد گاه آغاز يك سوره با پايان سورۀ پيشين همانندي دارد و حلقۀ اتصال نزديكي دو سوره را به هم مرتبط مي كند. به گفتۀ ابوزيد اين علاقۀ خاص به پيوند اسلوبي و لغوي نزديك تر است، درحالي كه علاقه هاي ديگر كلي، پيوند در مضمون و محتوا مي باشند.10
زركشي مي نويسد:
«زماني كه به آغاز هر سوره بنگري در مي يابي كه مناسبتي كامل با پايان سورۀ پيشين ازخود دارد. اين مناسبت گاهي نهان و گاه آشكار است.»11
از جمله در بخش پاياني سورۀ فاتحه اين گونه دعا مي شود كه: «اهدنا الصراط المستقيم» و در آغاز سوره بقره آمده است:
«ألم ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتّقين» گويا در آغاز سوره بقره به اين دعا پاسخ داده مي شود كه آن صراط مستقيمي كه درخواست كرده بوديد همان راهي است كه اين قرآن ترسيم مي كند.
در پايان سورۀ «حج» اين عبارت وجود دارد «وافعلوا الخير لعلّكم تفلحون». اين جمله در سورۀ «مؤمنون» كه پس از آن مي آيد گشوده مي شود و خصلتهاي موجب فلاح و رستگاري بيان مي گردند: «قد أفلح المؤمنون. الذين هم في صلاتهم خاشعون…»
گاه واژه يا موضوعي كه در انتهاي سوره اي آمده است در آغاز سورۀ بعد تكرار مي گردد؛ مثل آن كه سورۀ «طور» به اين آيه ختم شده است كه: «و من الليل فسبّحه و إدبار النجوم» و سورۀ «نجم» با همان واژه آغاز مي گردد: «والنجم إذا هوي».
سورۀ «واقعه» با امر به تسبيح پايان مي يابد: «فسبّح باسم ربّك العظيم» و سورۀ «حديد» نيز با تسبيح آغاز مي گردد: «سبّح لله ما في السموات و الأرض».
سورۀ «جاثيه» با توحيد و ربوبيت خداوند پايان مي يابد و در آنجا مي آيد: «وله الكبرياء في السموات و الأرض و هو العزيز الحكيم» و سورۀ «احقاف» نيز با توحيد و خالقيت خداوند آغاز مي شود. «تنزيل الكتاب من الله العزيز الحكيم».
با استفاده از نصوصي از قرآن كه مي فرمايد: «و قضي بينهم بالحقّ و قيل الحمد للّه ربّ العالمين» (زمر/75) و «فقطع دابرالقوم الذين ظلموا و الحمد لله ربّ العالمين»(انعام/45) ارتباطي كلي ميان داوري و حلّ و فصل امور و حمد خداوند متعال و نيز ميان هلاكت ستمكاران و حمد الهي مي توان يافت كه بر اساس آن، نوعي تناسب در برخي از سوره ها ظهور مي يابد. در پايان سورۀ مائده خداوند در روز قيامت ميان عيسي بن مريم و قومش دربارۀ ادعاي الوهيت وي داوري مي نمايد و سپس سورۀ انعام با «الحمد لله» شروع مي شود.12
سوره فاطر نيز با «الحمدلله» آغاز مي شود كه مناسب با پايان سورۀ قبل آن؛ يعني سوره سبأ است كه مي فرمايد: «وحيل بينهم و بين ما يشتهون كما فعل بأشياعهم من قبل إنّهم في شكّ مريب»(سبأ/54)
از ديگر سوره هايي كه آغاز يكي با پايان ديگري در ارتباط است سوره هاي «فيل» و «قريش» است، به گونه اي كه برخي آن دو را يك سوره به حساب آورده اند، بنابراين وجه تعليلي كه در آغاز سورۀ «قريش» آمده است كه «لايلاف قريش. ايلافهم رحلة الشتاء و الصيف» متعلق به سورۀ «فيل» است؛ يعني نتيجه آنچه خداوند متعال نسبت به اصحاب فيل انجام داد كه «فجعلهم كعصف مأكول»، الفت دادن قريش و تأمين سفرهاي تجاري آنان بود، و به گفتۀ اخفش، اتصال آغاز سورۀ قريش با سوره فيل از باب «فالتقطه آل فرعون ليكون لهم عدوّاً و حزناً» (قصص/8) مي باشد؛ يعني اين لام، لام عاقبت است و متعلق به سورۀ گذشته مي باشد.13 البته تفسير ديگري نيز وجود دارد كه اين لام را متعلق به آيات خود همين سوره مي داند.14

3. همانندي در آغاز و فرجام سوره هاي پياپي
يكي ديگر از گونه هاي تناسب ميان سوره ها، همانندي برخي سوره هاي همجوار در آيات آغازين و گاه در آيات پاياني است. همانندي آغاز در سوره هايي كه با حروف مقطعه شروع گشته اند نمود بيشتري دارد، همان گونه كه تمامي سوره هايي كه با «حم» افتتاح شده اند كنار يكديگر قرار گرفته اند.
براساس قاعده اي كه در تناسب آغاز و انجام سوره با محتواي آن ياد شد، همانندي در آغاز يا انجام مي تواند نشانگر تشابه مضموني دو سوره نيز باشد. بنابراين، اين گونه سوره ها از نظر محتوا نيز در يك راستا قرار دارند و تفاوتهايي كه در سرآغازهاي آنها وجود دارد ما را به تفاوتهاي محتوايي آنها رهنمون مي شود. اكنون به بررسي همانندي هاي سرآغاز مي پردازيم:
سوره هاي بقره و آل عمران كه كنار يكديگر آمده اند هر دو با «الم» آغاز گشته و در آغاز بقره گفته مي شود: «ذلك الكتاب لاريب فيه…»، در آغاز آل عمران نيز آمده است: «نزّل عليك الكتاب بالحقّ مصدّقاً لما بين يديه…» چنان كه ياد شد اين دو سوره در بيان اصول دين قرينۀ يكديگرند.
از سورۀ يونس تا سورۀ حجر به ترتيبي كه ياد مي شود آغازي شبيه به هم دارند:
يونس: «الر كتاب أحكمت آياته ثمّ فصلت من لدن حكيم خبير»
يوسف: «الر تلك آيات الكتاب المبين»
رعد: «الر تلك آيات الكتاب و الذي انزل اليك من ربّك الحقّ و لكنّ أكثر الناس لايؤمنون»
ابراهيم: «الر كتاب أنزلناه اليك لتخرج الناس من الظّلمات الي النّور باذن ربّهم الي صراط العزيز الحميد» حجر: «الر تلك آيات الكتاب و قرآن مبين»
همان گونه كه ديده مي شود در آغاز تمامي اين شش سوره حروف مقطعه «الر» به كار رفته است، البته در سورۀ رعد، حرف «ميم» نيز افزوده شده است كه بنابر مبناي علامه طباطبايي بايد نشانگر داشتن نوعي افزايش نسبت به مقاصد سوره هاي «الر» باشد.
پس از حروف مقطعه در تمامي آنها توصيفي از قرآن وجود دارد كه اين توصيفها نزديك به يكديگرند و تفاوتهاي آنها بر اساس حكمتي است ناشي از چگونگي محتوا و مقاصد اين سوره ها؛ به عنوان نمونه رشيد رضا دربارۀ سورۀ يوسف مي نويسد:
«آغاز اين سوره همان آغاز سورۀ يونس است با اين تفاوت كه در اينجا قرآن توصيف به «مبين» و در آنجا توصيف به «حكيم» شده است و اين دو آغاز در بالاترين درجۀ بيان و در نهايت حكمت و استواري قرار دارند، و مي بينيم كه در هر يك از دو سوره توصيفي انتخاب شده كه مناسب با آن دو است، چه آن كه موضوع سورۀ يونس اصل دين است كه توحيد در عبوديت و ربوبيت و اثبات وحي و رسالت از طريق اعجاز قرآن و رستاخيز و جزاست، و اينها از حكمت اند، و سورۀ يوسف سرگذشت پيامبري بزرگوار است كه ماجراهايي گوناگون را گذرانده است و در تمامي آنها الگويي نيكو به شمار مي آيد بنابراين بيان و روشني با آن مناسب تر است.»15
البته اين هماهنگي كلي در آغاز اين شش سوره نشان دهندۀ آن است كه همه در يك مجموعه قراردارند، اما چگونگي ترتيب ميان خود آنها كه كدام مقدم و كدام مؤخر شده و به چه دليل، خود نيازمند تأمّل و موشكافي هاي ديگري است. سوره هاي نحل و اسراء نيز هر دو با تسبيح و تنزيه خداوند آغاز مي شوند:
نحل: «أتي امرالله فلاتستعجلوه سبحانه و تعالي عمّا يشركون»
اسراء: «سبحان الّذي اسري بعبده ليلاً من المسجدالحرام الي المسجد الاقصي»
و در پي اين دو، سورۀ كهف مي آيد كه آغازش با حمد خداوند است:
«الحمد للّه الّذي أنزل علي عبده الكتاب» و تسبيح و تحميد در قرآن كريم دو در ساير سخنان همراه هم مي آيند و تسبيح بر تحميد مقدم مي شود.16 همان گونه كه قرآن فرموده است: «فسبّح بحمد ربّك»(حجر/98)
از ديگر سوره هايي كه آغاز آنها با هم تناسب دارد، سوره هاي شعراء، نمل و قصص هستند، سورۀ نمل با «طس» و آن دو با «طسم» شروع شده اند و در آغاز هر سه سخن از قرآن وجود دارد.
و همين طور چهار سورۀ عنكبوت، روم، لقمان و سجده كه پي در پي هستند با «الم» آغاز گشته اند.
سوره هاي سبأ و فاطر نيز هر دو با «الحمد لله» گشوده مي شوند.
بزرگ ترين مجموعه سوره هاي هم آغاز، حواميم هستند كه به ترتيب عبارتند از:
غافر: «حم. تنزيل الكتاب من الله العزيز العليم»
فصّلت: «حم. تنزيل من الرّحمن الرحيم»
شوري: «حم. عسق. كذلك يوحي اليك و الي الذين من قبلك اللّه العزيز الحكيم»
زخرف: «حم. و الكتاب المبين. إنّا جعلناه قرآناً عربياً»
دخان: «حم. و الكتاب المبين. إنّا انزلناه في ليلة مباركة»
جاثيه: «حم. تنزيل الكتاب من الله العزيز الحكيم»
احقاف: «حم. تنزيل الكتاب من اللّه العزيز الحكيم»
در تمامي اين هفت سوره «حم» آيه اي مستقل شمرده شده و پس از آن دربارۀ كتاب و وصف آن سخن رفته است. اين هفت سوره مكي هستند و آن گونه كه روايت شده است با هم يا در پي هم فرود آمده اند.17 از ميان اين سوره ها (زخرف و دخان) و (جاثيه و احقاف)، در دو آيۀ نخست مانند يكديگرند و اين نشان دهنده نزديك تر بودن پيوند ميان آنهاست.
مقايسه ميان آغاز اين هفت سوره با شش سوره اي كه اشاره شد و با «الر» آغاز مي شدند نكات جالبي را به دست خواهد داد، چنان كه سيوطي به برخي از آنها اشاره مي كند.18
در پايان گفتاري از سيوطي دربارۀ پيوند سه سورۀ شمس، ليل و ضحي نقل مي شود كه دربردارندۀ پاسخ برخي پرسشها نيز هست:
«اين سه سوره به خاطر مناسبتي كه در آغازهاي آنها وجود دارد، جداً پيوستگي خوبي دارند، چرا كه ميان خورشيد، شب و بامداد، نوعي همگوني وجود دارد. سورۀ فجر نيز از اين قبيل است اما به خاطر نكتۀ مهم تري با سوره بلد از اين سه سوره جدا شده است، همچنان كه ميان سورۀ انفطار و انشقاق و ميان مسبّحات جدايي افتاده است؛ زيرا مراعات تناسب در نامها، آغاز و ترتيب نزول در جايي است كه با مناسبتي قوي تر و مهم تر معارضه نداشته باشد.»19
گاه ممكن است دو سوره در خاتمه با يكديگر تناسب داشته باشند و در جهاتي پايان آنها همانند يكديگر باشد، البته اين همانندي به گستردگي و روشني سرآغازها نيست و در برخي موارد از ظرافت خاصي برخوردار است؛ مانند پايان دو سورۀ يونس و هود، و گاه ممكن است چندين آيه مانده به آخر سوره، اين تناسب بروز كند.20 در اين بخش به مواردي از همانندي هاي پايان سوره ها اشاره مي شود:
دو سورۀ يس و صافات با تسبيح خداوند پايان يافته اند:
يس: «فسبحان الذي بيده ملكوت كلّ شيء و اليه ترجعون»
صافّات: «سبحان ربّك ربّ العزّة عمّا يصفون. و سلام علي المرسلين. والحمد للّه ربّ العالمين»
آخرين واژه در سوره واقعه و حديد «العظيم» است كه در مورد نخست، صفت پروردگار، و در مورد دوم صفت فضل اوست.
در پايان سوره هاي تغابن و طلاق، سخن از گستردگي و فراگيري علم الهي است:
تغابن: «عالم الغيب و الشهادة العزيز الحكيم»
طلاق: «و أنّ الله قد أحاط بكلّ شيء علماً»
سيوطي دربارۀ تناسب فرجام سورۀ جمعه با صفّ مي نويسد:
«چون سورۀ صف به فرمان جهاد ختم شد و خداوند آن را تجارت ناميد، اين سوره نيز به فرمان به فريضۀ جمعه ختم شد و بيان شد كه از تجارت دنيوي بهتر است.»21
به جز آنچه تاكنون از تناسب ميان سوره ها ياد شد گونه هاي ديگري از تناسب نيز قابل شمارش است22 كه يا در عناوين ياد شده مي گنجد و يا مواردي جزئي است.
اين نكته را نيز يادآوري مي كنيم كه شايد برخي از اين مناسبتها به گونه اي نباشد كه تنها به خاطر آن، دو سوره كنار يكديگر قرارگيرند، اما آن را مي توان به عنوان نكته اي در اين ميان به حساب آورد كه گاهي حاكي از مناسبتي عميق تر است، مانند اشاره داشتن همانندي دو كلمه در فرجام سوره به بخشي از همانندي محتواي آن دو.

4. ديدگاه سعيد حوّي در چگونگي ارتباط ميان سوره ها
سعيد حوّي، نگارنده «الاساس في التفسير» كه كوشش شاياني در دريافت تناسبهاي موجود ميان سوره ها و آيات قرآن انجام داده است، در ترسيم چگونگي ارتباط ميان سوره ها طرح خاصي دارد؛ وي با تأكيد بر حديثي كه آن را حسن مي شمارد، اساس كار خود را بر حصه هاي چهارگانۀ قرآن: طوال، مئين، مثاني و مفصّل پايه گذاري مي كند و بنابر بررسي هايي كه انجام مي دهد و شواهدي كه در آغاز تفسير هر قسم ياد مي كند، چارچوب هاي هر يك از اين اقسام و تقسيمات آن را به شكل زير مشخص مي كند:
1. سوره هاي هفتگانۀ طولاني كه شامل بقره تا پايان سورۀ براءت مي شود و يك مجموعه را تشكيل مي دهد. 

2. قسم مئين كه سوره هايي است كه بيشتر آنها حدود صد آيه دارند و از «يونس» شروع و به انتهاي «قصص» ختم مي شوند. وي اين قسم را مركب از سه مجموعه مي داند. 

3. سوره هاي مثاني كه پس از مئين قراردارند و آيات آنها از صد كمتر است و از «عنكبوت» شروع و تا پايان سورۀ «ق» امتداد دارد. اين قسم شامل پنج مجموعه مي شود. 

4. سوره هاي بخش مفصل كه كوتاه ترند و جدايي آنها با «بسم الله الرحمن الرحيم» بيشتر صورت گرفته است. اين بخش از «ذاريات» تا انتهاي قرآن گستره دارد و در آن 15 مجموعه قرار گرفته است. 23 

سعيد حوّي كه از اصطلاحات «قسم» و «مجموعه» براي دسته بندي سوره ها استفاده مي كند، قرآن را به چهار قسم و به 24 مجموعه تقسيم مي كند و در دسته بندي آيات هر سوره چهار واژۀ «قسم» ، «مقطع» ، «فقره» و «مجموعه» را به كار مي برد.
قسم، اصطلاحي وسيع تر از سه ديگر بوده و در سوره هاي طولاني كاربرد دارد و شامل چندين مقطع مي شود كه وجه جامعي داشته باشند، مانند سورۀ بقره كه چندين قسم مي شود.
مقطع، كه وسيع تر از فقره است در صورتي استفاده مي شود كه آيات هم موضوع فراوان باشند.
فقره، كه در رتبه بعد قرار دارد در جايي به كار مي رود كه يك مقطع كه داراي يك موضوع است چند معناي مهم و اصلي داشته باشد، در اين صورت براي هر يك از اين معاني از كلمۀ فقره استفاده مي شود.
مجموعه يا كوچك ترين بخش در جايي است كه هر فقره بيش از يك معني داشته باشد و مناسب باشد به صورت جدا توضيح داده شود.24
از ديدگاه سعيد حوّي سورۀ فاتحه اجمال معاني قرآن را در بردارد، و سورۀ بقره آمده است تا طريق نعمت داده شدگان و طريق غضب شدگان و گمراهان را تفصيل دهد و 39 آيۀ آغاز آن از معاني اساسي هدايت و ضلالت سخن مي گويد. بقيه سورۀ بقره در راستاي خدمت به معاني اين آيات 39 گانه قرار دارد.
وي معتقد است كه سورۀ بقره تمامي موضوعات قرآن را در خود جاي داده است و همانند محوري است كه ديگر سوره هاي قرآن آن را تفصيل مي دهند. در قسم نخست كه سورۀ بقره و مجموعه اي از سوره هاي طولاني باشد، سورۀ بقره از آغاز تا پايان به وسيله سوره هاي پس از آن تفصيل داده مي شود. ديگر مجموعه ها هر يك بخشي از معاني سورۀ بقره را به ترتيب ورود اين معاني در سوره بقره تفصيل مي دهند. بنابراين در مجموع، اين سوره 24 بار در قرآن به وسيلۀ مجموعه هاي بيست و چهارگانه تفصيل داده شده است.25
سعيد حوّي نخستين و مهم ترين خاصيت تفسير خود را همان نظريۀ جديدي كه در موضوع وحدت قرآني ارائه كرده است مي داند كه درتمامي تفسير خود به آن پايبند است، و آغاز اين بارقه را كه آفاقي گسترده در فهم معاني قرآن و سياق كلي آن و نيز سياق خاص داخل هر سوره براي او گشوده، دوران كودكي ياد مي كند كه بسيار در بارۀ اسرار پيوند ميان آيه ها و سوره ها انديشيده است. وي چگونگي اين ارتباط را به شرح زير توضيح مي دهد: 

1. آيات نخست سورۀ بقره با «الم» آغاز و به «اولئك هم المفلحون» پايان مي يابد؛ سورۀ آل عمران نيز با «الم» آغاز و به «لعلكم تفلحون» پايان مي يابد. 

2. پس از مقدمۀ سوره بقره اين آيه قرار دارد: «يا ايها الذين اعبدوا ربّكم الّذي خلقكم و الذين من قبلكم لعلّكم تتّقون» (بقره/21)؛ سوره نساء نيز با «يا ايها الناس اتّقوا ربّكم» آغاز مي شود. 

3. در سورۀ بقره پس از بيان تعدادي از آيات، مسأله وفاي به عهد مطرح شده است: «و ما يضلّ به الاّ الفاسقين. الذين ينقضون عهد الله من بعد ميثاقه» (بقره/27ـ26)؛ سورۀ مائده نيز با فرمان به وفاي به عهد آغاز مي شود: «يا ايها الذين آمنوا اوفوا بالعقود». 

4. در سورۀ بقره پس از آيات ياد شده مطرح مي شود كه خداوند آنچه را در زمين وجود دارد براي انسان آفريده: «هوالذي خلق لكم ما في الأرض جميعاً» (بقره/29)؛ در سورۀ انعام همين معني تفصيل داده مي شود، به همين دليل در اين سوره آياتي كه با كلمۀ «و هو» آغاز گرديده تكرار شده است، و حتي آخرين آيه، بحث خلافت انسان را در زمين مطرح مي كند: «و هو الذي جعلكم خلائف الأرض». 

5. در سورۀ بقره، داستان آدم(ع) با پيروي از هدايت الهي پايان مي يابد: «فمن تبع هداي فلاخوف عليهم و لاهم يحزنون» (بقره/38)؛ در آيه دو از سورۀ اعراف نيز مسأله هدايت مطرح شده و داستان آدم از آغاز آن بيان مي شود: «اتّبعوا ما انزل اليكم من ربّكم» (اعراف/3). 

6. در ادامه سورۀ بقره آيه مربوط به وجوب قتال مطرح مي شود: «كتب عليكم القتال…»(بقره/216) و بدون فاصله پس از آن، پرسش از قضيه اي كه در ارتباط با قتال است مطرح مي شود و با «يسألونك» آغاز مي گردد؛ سورۀ انفال و براءت نيز پيرامون موضوع قتال گفت وگو مي كنند و آغاز سوره انفال با «يسألونك» است؛ گويا اين دو سوره تفصيل قضاياي مربوط به نبرد هستند. 

بنابراين سوره هاي هفتگانۀ پس از بقره به همان شيوۀ تسلسل موضوعات سورۀ بقره آمده اند و براي هر يك محوري در سورۀ بقره وجود دارد.26


پي نوشت‌ها:
--------------------------------------------------------------------------------
1. معرفت، محمد هادي، علوم قرآني، چاپ اول، قم ، مؤسسه فرهنگي انتشاراتي التمهيد، 1378، 412.
2. صبحي صالح، مباحث في علوم القرآن، بيروت، دارالعلم للملايين، 1977 م، 151 - 152.
3. بنگريد به: البرهان في علوم القرآن، بدرالدين زركشي، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، دارالمعرفة، بي تا، 1/261.
4. رشيد رضا، محمد، تفسير المنار، ذيل سوره مائده.
5. همان، 10/147 - 148.
6. طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان، 5/6.
7. مراغي، محمد مصطفي، تفسير المراغي، بيروت، داراحياء التراث العربي، بي تا، 30/3.
8. سيوطي، جلال الدين، ترتيب سور القرآن، (تناسق الدرر في تناسب السور) تحقيق السيد الجميلي، دار و مكتبة الهلال، 2000 م، 42.
9. زركشي، بدرالدين، البرهان في علوم القرآن، 1/36.
10. نصرحامد ابوزيد، مفهوم النص، بيروت، المركز الثقافي العربي، 1998م، 162.
11. زركشي، بدرالدين، البرهان في علوم القرآن، 1/38.
12. بنگريد به: البرهان في علوم القرآن، 1/ 38؛ مفهوم النص، 165 - 166.
13. بنگريد به: البرهان في علوم القرآن، 1/ 38؛ ترتيب سور القرآن، 167.
14. بنگريد به: الميزان في تفسير القرآن، محمد حسين طباطبايي،مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، 1417 ق، 20/421ـ422.
15. رشيدرضا، محمد، تفسير المنار، 12/251.
16. سيوطي، جلال الدين، ترتيب سور القرآن، 84.
17. همان، 110.
18. همان، 110 -111.
19. همان، 154.
20. به عنوان نمونه بنگريد به تناسبي كه سيوطي ميان فرجام سورۀ عنكبوت با قصص ايجاد مي كند: همان، 99.
21. همان، 126.
22. بنگريد به مقاله: تناسب الآيات و السور، مرتضي ايرواني، مجله دانشكدۀ الهيات دانشگاه فردوسي مشهد، شمارۀ 37 و 38 پاييز و زمستان 1376 ش.
23. بنگريد به: الأساس في التفسير، سعيد حوّي، قاهره، دارالسلام، 1412 ق، 1/30 و 11/67770 و 6771.
24. همان، 1/31.
25. همان، 11/6770 - 6771. 


نويسنده: حسن خرقاني
منبع: پورتال مقالات قرآني


تعداد بازديد اين صفحه: 241
خانه | بازگشت | Quran Guest (qguest)

طراحی، پیاده سازی و اجرا توسط شبکه ملی مدارس ایران ( رشد )

www.roshd.ir Powered By Sigma ITID.